پلوتارخ ( مترجم : كسروى )
260
ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )
ايشان شهرى از خود ندارند و چون ديگران همداستان نشدند اگيسيلاوس از شركت در پيمان باز ايستاده بار ديگر با ثبيسيان بر سر جنگ آمد . همين پيشآمد از نيكنامى اگيسيلاوس بسى كاست و مردم اين لجبازى و كينهتوزى را از او نپسنديدند كه از بهر يك شهر بىارجى ، آسايش همگى يونان را به هم مىزند و شهر خود را گرفتار جنگ مىگرداند . در حالى كه پولى براى جنگ ندارد و او ناگزير گرديده از دوستان خويش وام مىخواهد و از مردم اعانه دريافت مىدارد . در جايى كه آن همه شكوه و توانايى را كه اسپارت در هنگام تخت نشستن او در دريا و خشكى دارا بود از دست داده و پرواى آنها را ندارد براى داشتن يك شهر كوچكى آن همه ايستادگى از خود نمودار مىسازد . سپس حادثه ديگرى كه بيشتر مايه بدنامى او گرديده اين بود كه مزدورى تاخوس « 1 » مصرى را پذيرفت . مردم به نكوهش پرداخته مىگفتند : چگونه كسى كه در سراسر يونان فرمانده به شمار مىرود و شهرت او همه شهرها را پر كرده خود را به اختيار يك سركش مصرى مىسپارد و سركردگى سپاهيان مزدور او را به عهده مىگيرد ؟ ! مىگفتند : در اين هشتاد سالگى كه پيرى او را از پا انداخته و از آن سوى در تن او جاى زخمها هنوز هم هست بارى مىبايست به آزادى يونان از دست ايران بكوشد و اين كارى است كه مىتوان او را معذور داشت و شايسته سال و جايگاه او پنداشته سخن از نيك و بد آن نراند . ولى اگيسيلاوس گوش به اين گفتگوها نداده هرگونه كار و تلاش را به نام توده اسپارت ، شايسته نام و شهرت خود نمىپنداشت . به گمان او ناشايستهترين كار آن بود كه كسى در خانه بيكار نشسته چشم به راه مرگ باشد كه فرا رسيده او را از ميان بردارد و اين بود كه مزدورى تاخوس را پذيرفته و از پولى كه دريافت داشت كشتيها را پر از كارگران گردانيده و بدانسان كه در سفر آسياى كوچك كرده بود سى تن از اسپارتيان را به عنوان مستشار همراه خود ساخته به سوى مصر راه برگرفت . ( پلوتارخ در اينجا شرحى از گزارش اين سفر او مىنگارد كه چون ارتباطى به هيچ يك از
--> ( 1 ) . TaOhas